تبليغاتX
انوار الزهرا ( س )
آيا كوروش همان ذوالقرنين عليه السلام است؟ معيار؟ قسمت اول

آيا كوروش همان ذوالقرنين عليه السلام است؟ معيار؟

آيا كوروش ، پادشاه ايران، همان ذوالقرنين عليه السلام است؟ ساليان متمادي است كه اين سئوال در سطح جامعه مطرح است و محققين و علما و ... هر يك به فراخور دانش و ديدگاه خود به آن پاسخ گفته اند!  چرا ما به اين سئوال ميپردازيم و ضرورت و انگيزه نوشتن اين نوشته چيست؟ اصلا" ذوالقرنين ع ايراني باشد يا نباشد و .... چه تاثيري در تفكر و زندگي ما خواهد داشت و بايد داشته باشد؟ قبل از آن لازم است مقدماتي مطرح نماييم.

معيار ما بايد معيار حق باشد و "حق يعني بايدهاي الهي !" (الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ) ، پس هر فرد يا قوم بر حق بود يعني طبق بايدهاي الهي رفتار كرد مي تواند الگو باشد و مايه مباهات و افتخار ،  نه آنچه مردم به آن افتخار و مباهات مي ورزند. بسياري از مردم به ايل و تبار و نژاد و فرزند و مال و ثروت و... مباهات مي كنند ، ليكن نظامدار خداست و نظام را خداوند قرارداده است نه مردم و  نظام حق نظام مردم سالاري نيست ، بلكه نظام خدايي است و از طرف خداوند نظام خليفه الله سالاري است و ما ميبايست در اين مسير حركت نماييم ، يعني در مسير خليفه الله شدن و مطاع خليفه خداوند بودن. و خليفه يعني كسي كه هرچه بيشتر مجراي خداوندي خدا باشد يا به عبارت ساده تر ، خليفه خداوند آنقدر رقيق ميباشد و  رقيق ميشود كه خداوند از مجراي خليفه اش فعل انجام ميدهد:

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (البقره 30) وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ (البقره 31) قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ (البقره 32) قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ ( البقره 33) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا ِلآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْليسَ أَبي وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرينَ (البقره 34)
(به خاطر بياور) هنگامي را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روي زمين، خليفه اي قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آيا کسي را در آن قرار مي‏دهي که فساد و خونريزي کند؟!  ما تسبيح و حمد تو را بجا مي‏آوريم، و تو را تقديس مي‏کنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقي را مي‏دانم که شما نمي‏دانيد.»(البقره 30) سپس (خداوند) علم اسماء را همگي به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مي‏گوييد، اسامي اينها را به من خبر دهيد!»(البقره 31) فرشتگان عرض کردند: «منزهي تو! ما چيزي جز آنچه به ما تعليم داده ‏اي، نمي‏دانيم؛ تو دانا و حکيمي.» (البقره 32) فرمود: «اي آدم! آنان را از اسامي (و اسرار) اين موجودات آگاه کن.» هنگامي که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آيا به شما نگفتم که من، غيب آسمانها و زمين را ميدانم؟! و نيز ميدانم آنچه را شما آشکار ميکنيد، و آنچه را پنهان ميداشتيد!»( البقره 33) و (ياد کن) هنگامي را که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده و خضوع کنيد!» همگي سجده کردند؛ جز ابليس که سر باز زد، و تکبر ورزيد، (و به خاطر نافرماني و تکبرش) از کافران شد.(البقره 34)


 

نوشته شده توسط محب در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 11:31 موضوع | لينک ثابت


ذوالقرنین / 4

در ورای آن دو سد ، مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند . « وجد من دونهما قوماً لا یکادون یفقهون قولاً » . ظاهراً منظور از « قول » باید گفتار باشد نه زبان . هر چند اکثر مفسرین « قول » را زبان ترجمه کرده و گفته اند : آن قوم زبان هیچ قومی غیر از زبان خودشان را نمی فهمیدند و لذا با ایماء و اشاره یا به وسیله مترجم یا به وسیله پیامبری که همراه ذوالقرنین بوده ، با هم صحبت می کردند و مقصود خود را می فهمانده اند . البته این ها همه حدسیات و ذهنیات است و معلوم نیست که مترجم و یا « پیامبر » را از کجا آورده اند . این گرفتاری در ذهنیات نیز ناشی از توجه نکردن در آیات است . اگر به « اتیناه من کل شئ سبباً » دقت می کردند ، متوجه می شدند که « کل شیء » عمومیت را می رساند ، پس لزوماً ذوالقرنین باید آگاهی به زبان آن ها را نیز بعنوان یک « سبب » داشته باشد . به این بیان اگر « قول » را زبان هم ترجمه کنیم ، باز ذوالقرنین می توانسته با آن ها مکالمه نماید و احتیاجی هم به مترجم نبوده است .

قوم مذکور به ذوالقرنین شکایت از دو قوم مفسد به نام های یأجوج و مأجوج می کنند که جز قتل و غارت و ظلم و فساد کار دیگری نمی کردند . « قالوا یا ذاالقرنین إن یأجوج و مأجوج مفسدون فی الارض » و از او می خواهند که بین آن ها و آن اقوام ظالم سد و حائلی ایجاد کند تا از شر آن ها در امان باشند . پرداخت هزینه آن را هم تقبل کردند که هر چه خرج آن باشد را می پردازیم . « فهل نجعل لک خرجاً علی أن تجعل بیننا و بینهم سداً » . منظورشان این بوده که از اموال خود مایه می گذارند تا او بین آن ها و متجاوزین سدی ایجاد کند ....

ادامه دارد ...


 

نوشته شده توسط محب در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 10:55 موضوع | لينک ثابت


ناب ترین های معارفی

 

خاطرات یک عاشق :

http://goldentiger.blogfa.com/

سایت خطب نادره :

http://www.khotabenadereh.com/

عزم ظهور :

 http://www.azmezohoor.ir/

عصرظهور :

 http://www.asrezohoor.com/

عطرظهور :

 http://www.atrezohoor.ir/

مطلع الفجر :

 http://www.matlaelfajr.com/

نظام رجعت :

http://www.nezamerajat.ir/

نظام ظهور :

 http://www.nezamezohoor.com/

کاروان ظهور :

 http://www.karavanezohoor.com/

کتاب ظهور :

 http://www.ketabezohoor.net/

اسلام-ظهور-مسیحیت-قرآن :

http://islam-christian.blogfa.com/

انتظار رجعت :

http://entezarerajat.blogfa.com/


دارالسلام :

 http://darossalam.parsiblog.com/

شیعه ابراهیم :

 http://www.aligh189.blogfa.com/

بسم رب فاطمه :

 http://barayemahdiyefateme.blogfa.com/

متی ترانا و نراک؟ :

 http://bs114.blogfa.com/

سخنرانیهای معارفی شیخ ابراهیم انصاری در مشهد :

http://al-kawthar.com/farsi/farsipage.html

http://www.al-kawthar.com/

 


 

نوشته شده توسط محب در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 ساعت 16:53 موضوع | لينک ثابت


ذوالقرنین / 3

   ذوالقرنین بعد از مدتی به واسطه همان ((سببی )) که در اختیار داشت حرکت می کند (( ثم اتبع سببا ))می رود تا به محل طلوع خورشید می رسد.

خورشید را می بیند که بر قومی طلوع می کند که ما برای آنان غیر از آن خورشید پناه و پوشش و ساتر دیگری قرار نداده بودیم .((حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا )).

معنی آیه در اینجا کاملاً مبهم است و قرآن هیچ اشاره ای به این که آنجا کجا بوده و آن ها که بودند و ذوالقرنین در آنجا چه کرد نمی کند .

مفسرین (( مطلع الشمس )) را مشرق معنی کرده اند که معنی درستی نیست . اگر منظور مشرق باشد ، می توانست واضح بفرماید که به شرق رفت . اگر (( مطلع الشمس )) را مشرق معنی کنیم دو اشکال پیش می آورد . یکی این که مکانی که به آنجا رفته با کدام محل سنجیده شده و او از کجا حرکت کرده که نسبت به آن ، مشرق بوده است . دوم این که (( محل طلوع خورشید )) ، محل بخصوصی نیست و با توجه به اختلاف افق در زمین ، هر نقطه از زمین می تواند محل طلوع خورشید باشد . ( همین ایراد به محل غروب خورشید نیز وارد است )

به هر حال سفر ذوالقرنین به محل طلوع خورشید و هدف او از این سفر ، کاملاً در پرده ای از اسرار نهفته است . اما آیه بعد تأکید می کند که خدا از تمام کارهای او و هر چه که نزد او بوده کاملاً با خبر و به امور او احاطه کامل داشت .

(( کذلک و قد احطنا بما لدیه خبراً )) یعنی چنین بود که هر کاری ذوالقرنین انجام می داد یا هر تصمیمی می گرفت و هر چه که نزد او بود از اقدام یا تصمیم یا اسباب ، همه با اطلاع ما بود و ما از آن آگاهی کامل داشتیم .

ذوالفرنین مجدداً به وسیله اسبابی که در اختیار داشت ، حرکت کرد (( ثم اتبع سبباً )) تا رسید به سرزمینی که بین دو سد قرار داشت ، یا آنگونه که مفسرین بیان کرده اند ، سرزمینی که بین دو کوه بود . (( حتی اذا بلغ بین السدین )) .

ادامه دارد.....

 


 

نوشته شده توسط محب در چهارشنبه دهم شهریور 1389 ساعت 15:9 موضوع | لينک ثابت


ذوالقرنین / 2

خداوند رحمان و رحیم را حامد و شاکرم که بر این بنده ی ناچیز منت نهاد تا بار دیگر در ظل توجهات و عنایات خاصه مادر مهربان امت ( س ) و فرزند برومندش مهدی صاحب الزمان ( عج ) و راهنمائی های مدبرانه اساتید بزرگوارم با دومین قسمت از ماجرای ذوالقرنین در خدمت شما سروران گرامی باشم .

همانگونه که در قسمت اول گفته شد ؛ ذوالقرنین به خاطر اخلاص و ایمانش از جانب خداوند تبارک و تعالی دارای مقوله " تمکین " شده بود و با استفاده از اسباب و عللی که در اختیار داشت ، حرکت کرد تا به محل غروب خورشید رسید . « حتی اذا بلغ مغرب الشمس » و خورشید را دید که در چشمه ای سیاه غروب می کند . « وجدها تغرب فی عین حمئة » .

عین در لغت هم به معنی چشم است ، هم به معنی چشمه و هم این که بعضی از مفسرین آن را دریا ترجمه کرده اند و « عین حمئة » را دریای سیاه معنی کرده اند . بعضی از قُراء نیز « حمئة » را « حامیه » قرائت کرده اند که معنی دریای گرم و شور می دهد . که احتمال این معنی بر آیه بعید به نظر می رسد . معنی دیگر آن نظارت و زیر نظر داشتن است که از آن تعبیر به هدایت می شود مثل « واصنع الفلک باعیننا و وحینا » یعنی کشتی را زیر نظر و با هدایت ما آنگونه که وحی می کنیم بساز . ( هود – 37 )

در نزدیکی محل غروب خورشید به گروهی از مردم برخورد کرد . « و وجد عندها قوماً » خداوند به او می فرماید ای ذوالقرنین مخیر هستی که این ها را عذاب کنی یا در میان آن ها به نیکی رفتار کنی . « قلنا یا ذاالقرنین اما ان تعذب و اما ان یتخذ فیهم حسناً » .

ذوالقرنین با قدرت و تسلط کامل می گوید : به زودی هر کس که ظلم کرده باشد را مجازات خواهیم کرد ، ضمن آن که عاقبت به سوی پروردگارش خواهد رفت و او نیز به خاطر ظلمی که مرتکب شده ، او را عذاب خواهد کرد . « قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا » . اما هر کس ایمان آورده باشد و اعمالش صالح باشد ، در آخرت برای او جزای نیکو خواهد بود ، ضمن آن که ما نیز امر خود را بر او آسان خواهیم گرفت . « و اما من آمن و عمل صالحاً فله جزاءً الحسنی و سنقول له من امرنا یسراً » .

قرآن درباره این که ذوالقرنین در آنجا چه کرد و چه شد که امر عذاب یا پاداش برای مردم آن جا پیش آمد ، ظاهراً ساکت است ....

ادامه دارد ...        


 

نوشته شده توسط محب در سه شنبه دوم شهریور 1389 ساعت 1:43 موضوع | لينک ثابت


ذوالقرنین ؟

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بسم الله الرحمن الرحیم توکلت علی الله و اعتصمت بحبل الله

 

قبل از هر کلام و مطلبی اجازه میخوام تا با یه هدیه معارفی درباره موضوع این پستم در خدمتتون باشم منتهی به قیمت فرستادن یک صلوات ، اونم نه الآن ، بعد از گرفتن هدیتون .

الهی قربونتون برم پدر جان ( ع ) ، مادر جان ( س ) که هر چی دارم از قِبَلِ وجود نازنین شماهاست . مولایمان حضرت علی علیه السلام می فرمایند : « ...، اَنا ذوالقرنین المذکور فی الصحف الاولی ، .... » ( منم ذوالقرنین ذکر شده در کتب آسمانی پیشین ) . حالا اگه دوست دارید یه صلوات بفرستید .

همراهای گرامی این چهل پنجاه پستی که به امید خدا میخوام درباره ی داستان ذوالقرنین روی وبلاگم بذارم محصول زحمات یکی از بزرگان معارفیه که در سال 1321 چشم به جهان گشوده و دارای آثار گرانبهائیست .

داستان ذوالقرنین یکی از داستان های اسرار آمیز قرآنیه که در عین حال مهجورترین اون ها نیز به حساب میاد که به اون توجه زیادی نشده ، نه توی مقالات از اون سخنی گفته میشه ، نه توی مباحث . فقط موقع ختم قرآنِ که آیات اونو می بینیم . علتش هم اینه که تا حالا تفسیر روشن و قابل قبولی از آیات مربوط به ذوالقرنین ارائه نشده . چیزهائی که مفسرها از ظاهر آیات استنباط کردن و ارائه دادن بیشتر شبیه داستانسرائی بوده تا تفسیر .

به خاطر همینه که نباید تعجب کنیم که چرا آیات مربوط به ذوالقرنین غریب افتاده اند .

از ظاهر آیات 83 تا 98 سوره مبارکه کهف اینگونه استنباط میشه که ذوالقرنین مردی مخلص و با ایمان بوده و خدا نیز به خاطر همین اخلاص و ابمانش ، به اون قدرت زیادی داده بود و زمین در تسخیر اراده اش بود . « إنا مکنا له فی الارض » . اسباب لازم و قدرت انجام هر کاری رو هم به او بخشیده بود بطوری که می تونست از عهده ی انجام هر کاری بربیاد و هر مشکلی رو حل کنه . « و اتیناه من کل شی ء سببا » . ذوالقرنین نیز از اونچه که خدا در اختیارش گذاشته بود به بهترین وجه و در راه خودش استفاده می کرد . « فَاَتبَعَ سَبَباً » .

ادامه دارد ....        


 

نوشته شده توسط محب در جمعه بیست و نهم مرداد 1389 ساعت 22:13 موضوع | لينک ثابت


مفهوم آیه قسمت دوم

مصداق هاي زيادي در قرآن وجود دارد که از آن به عنوان آيات ذكر شده است كه در اين مقاله مجال اشاره كردن به تمام آنها نيست. كساني كه به اين آيات ايمان مي آورند در گروه حق قرار مي گرفتند و خداوند بهترين خيرات را براي ايشان قرار ميدهد و كساني كه نسبت ناروا [6] (مثل ساحر بودن يا ديوانه بودن) به انبياء ورسل (ع) ميدادند(به لحاظ ضعف ايمان) و آيات را تكذيب[7]،استهزاء[8]،انكار[9]،و نسبت به آن كفر[10] مي ورزيدند(كافران) طبق آيات قرآن اصحاب نار[11] و جحيم[12] محسوب مي شوند.

در زمان انبياء و رسل ماضي ( ع ) تعدادي از آيات بر مردم جاري شده است،مانند عصاي موسي (ع) ، شفا دادن كور مادر زاد توسط عيسي (ع) ناقه حضرت صالح (ع) ، خلقت آسمان ها و زمين و موجودات آن و ... كه بعضي به آن ايمان مي آوردند و بعضي نسبت به آن كفر ورزيدند سئوالي كه در اينجا پيش مي آيد اين است كه آيا دوباره آيات جاري مي شوند و اگر جاري مي  شوند در چه زماني خواهد بود تعريفي كه ما مي خواهيم از آيه در اين مقاله ارائه كنيم عبارتست از : خداوند در نظام عالم نشانه هايي قرار داده است و فراتر از آن ماجراهايي يا رمزهايي قرار داده است آياتي كه در آنها رمزهايي بسيار عظيم، عجيب و پركاربردي باشند كه اين آيات شاه كليدهاي نظام عالم هستند و براي اولوالالباب جلب توجه مي كنند[13] طبق احاديث داريم كه آيات قبل از ظهور امام زمان (ع) جاري و ديده مي شوند. در قبل از ظهور، حوادث عظيم و عجيب در دنيا اتفاق  مي افتد و انسان ها متوجه مي شوند كه دنيا در حال تغيير و دگرگوني است ماجراهايي كه تا آن زمان اصلاً وجود نداشته و در هيچ جاي دنيا ديده نشده است بطوريكه انسان ها مي بينند اين ماجراها نمي تواند از جنس دنيا باشد و خارج از قوانين موجود در دنيا است حتي فكر مي كنند كه قوانين دنيا عوض شده است و قوانين مادي بر اين ماجراها حاكم نمي باشد يكي از آن ماجراها ازدياد عقل و افزايش قدرت انسانهاست. در حديث داريم كه هر كدام از ياوران امام زمان (عج) قدرت 40 مرد جنگي را دارند . اين ماجراها قبل از ظهور واقع ميشود. منظور از ديده شدن آيات به خاطر اين است كه خداوند در قرآن مي فرمايد :

و اشرقت الارض بنور ربها

در ذيل اين آيه حديث داريم كه زمين به نور امام (ع) روشن مي شود طوري كه تمام انسان ها به سمت اين نور نگاه مي كنند و آيات در اين نور امام (ع) است كه ديده مي شوند.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محب در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ساعت 9:0 موضوع | لينک ثابت


تاریخچه رجعت

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخچه‌ی رجعت

 

با توجه به مستندات تاریخی می‌توان برای عقیده به رجعت در بستر تاریخ، سه دوره را در نظر گرفت:

الف) دوره‌ی پیدایش عقیده‌ی رجعت

اعتقاد به رجعت هم‌زمان با نزول آیات قرآن در مکه، «سوره‌های نمل، انبیا، اسرا و ...» مطرح و سپس در سوره­های مدنی «بقره، نور و ...» دنبال شده است و قرآن این عقیده را تحت عناوین «خروج، حشر، إحیا و ...» برای پیروان خودش بیان نموده است.

پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم برای افرادی چون امیرالمؤمنین علیه‌السلام[1]، امام حسین علیه‌السلام[2]، عمّار یاسر[3]، برید أسلمی[4]، سلمان فارسی[5]، و ... آیات مربوط به رجعت را قرائت و بعضی از مصادیق رجعت کنندگان را معرفی می‌نموده‌اند.

در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، به دلیل عدم اطلاع خلفا از معارف دینی، عدم مرجعیّت واحد در بیان معارف الهی، منع کتابت احادیث نبوی و حجیّت پیدا کردن اجتهاد صحابه و ... محیط خفقان‌زا و تاریکی به وجود آمده بود، ولی حضرت امیر علیه‌السلام در حدی که شرایط اجتماعی و اعتقادی جامعه‌ی نو پای اسلامی اجازه می‌داد، سعی کردند روایات و احادیثی که از طرف پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در تفسیر رجعت وارد شده و به بعضی از اصحاب آن حضرت گفته شده بود، تأیید نموده و برای مسلمانان شرح و تفسیر می‌نمایند.

در این میان کسانی که ظرفیت شنیدن این ‌گونه معارف را نداشتند به انکار رجعت روی ‌آوردند که اولین منکر رجعت، عبدالله بن ابی بکر یشکری، معروف به «ابن الکوا» از سران خوارج بود و با امیر المؤمنین علیه‌السلام در مورد روایات رجعت مناظره کرد. [6] این وضعیت تا پایان عصر امام سجاد علیه‌السلام (95ه‍ ق) ادامه داشت.


ب) دوره‌ی رشد و بالندگی عقیده‌ی رجعت (95 تا 260 ه‍ .ق)

با توجه به انحرافات خلفای سه‌گانه و خستگی مردم از درگیری‌های داخلی (مارقین، ناکثین، قاسطین)، و جوسازی‌های بنی امیه بر علیه معارف دینی، مردم به کلی از خاندان وحی فاصله گرفتند و معارف دینی را به فراموشی سپردند به طوری که در زمان امام سجاد علیه‌السلام مردم مواردی چون تعداد رکعات نماز روزانه و انجام اعمال حج، و ... را نمی‌دانستند.[7]

در عصر امام باقر علیه‌السلام، به دلیل زمینه‌سازی‌های امام سجاد علیه‌السلام در نشر معارف دین، آثار نهضت عاشورا و نفرت عمومی از هیئت حاکمه‌ی اموی، امام با درایت و بصیرت جنبش علمی و دامنه‌داری را پایه‌گذاری نمودند، که در زمان امام صادق علیه‌السلام به اوج رشد و بالندگی خود رسید و اگر فعالیت فرهنگی این دو امام همام علیهما‌السلام نبود، امروز از معارف اسلام ناب محمدی خبری نبود. در ابتدای امامت امام باقر علیه‌السلام گروهی به نام «قدریه»[8] به انکار در عقیده‌ی رجعت پرداختند.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محب در یکشنبه دهم مرداد 1389 ساعت 14:25 موضوع | لينک ثابت


رجعت ۲

بسم الله الرحمن الرحيم


رجعت یکی از عقاید حیات‌بخشی است که پس از ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام  می‌باشد. این عقیده‌ی نورانی به منتظران ظهور آن حضرت، آرامش بخشیده از سقوط در منجلاب فساد و خود‌باختگی جلوگیری نموده، به تلاش و کوشش مضاعف برای زمینه‌سازی حکومت جهانی و برچیده شدن ظلم و فساد وا می‌دارد؛ زیرا فرد با این عقیده هرگز از درک محضر آن حضرت و شرکت در تشکیل حکومت جهانی ناامید نمی‌شود. لذا ائمّه‌ی اطهار علیهم‌السلام این عقیده را یک بشارت و موهبت الهی، برای مسلمانان دانسته‌اند.[1]

معنای رجعت

رجعت با کلماتی چون «رجع، کرّ، عود، ردّ و ...» استعمال شده است که همه‌ی آن‌ها با قیودی، به معنای برگشتن است و جامع همه‌ی آن‌ها کلمه‌ی «رجع» است.[2] 

راغب می‌گوید: رجوع به معنای برگشتن و برگرداندن به مکان، حالت و گفتار سابق است. «الرّجعة» به معنای برگشتن به دنیا پس از مرگ است. وقتی گفته می‌شود فلانی ایمان به رجعت دارد، یعنی ایمان دارد که بعد از مرگ به دنیا برمی‌گردد.[3]

کلمه‌ی «رجع» در قرآن به همان معنای لغوی خودش استعمال شده‌است و مقصد رجعت کنندگان، خداوند[4]، حق[5]، مردم[6]، مکان[7]، دنیا[8] و ... ذکر شده ‌است.

ویژگی‌های رجعت

بر اساس آیات و روایات، ویژگی‌های رجعت به شرح زیر است:

1- رجعت عمومی نیست، بلکه مخصوص عده‌ای از مؤمنان صالح و کافران معاند است و سرسلسله‌ی رجعت کنندگان انبیا و ائمّه‌ی اطهار علیهم‌السلام و دشمنان آن­ها هستند. امام صادق علیه‌السلام در بیان این ویژگی می‌فرمایند: «إنّ الرّجعةَ لَیسَت بِعامّةِ و هی خاصّة ٌ و لا‌یَرجِعُ  إِلّا مَن مَحَضَ الإیمانَ مَحضاً أو مَحضَ الشِّرکَ مَحضاً»[9]؛ «رجعت امری همگانی نیست، بلکه امری اختصاصی است و تنها کسانی رجعت می‌کنند که به ایمان خالص یا شرک خالص رسیده ­باشند

2- زمان رجعت مشخص و معین نیست. در حدیث آمده است: «فَلَمّا أخبَرَهم رسول الله ما یکون مِن الرّجعةِ. قالوا متی هذا؟ قال الله عزّ و جلّ: Lقل [یا محمد] إن أدری أقریبٌ ما توعدون أم یجعل له رَبّی أمَداًK»[10]؛ «آن هنگام که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مردم را نسبت به وقایع رجعت آگاه کرد مردم از آن حضرت پرسیدند رجعت در چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ خداوند به پیامبرش وحی فرمود: «بگو نمی‌دانم که آن‌چه وعده داده شده نزدیک است و یا آن ‌که خداوند برای آن مدت (طولانی) قرار داده‌است[11]

3- رجعت کنندگان با تمام خصوصیات و ویژگی‌های دنیایی خودشان برمی‌گردند.

4- رجعت کنندگان همه از دنیا رفته‌اند و بعد از مرگ دوباره زنده شده به دنیا برمی‌گردند و زندگی جدیدی را شروع می‌کنند.[12]

5- همه‌ی رجعت کنندگان هم‌زمان رجعت نمی‌کنند، بلکه به تدریج برگردانده می‌شوند.[13]

6- فرمان رجعت، همانند فرمان ظهور از طرف خداوند متعال صادر می‌شود. زیرا جز قدرت بی‌نهایت خداوند، کلام قدرتمندی توان آن را ندارد که مردگان را فرمان بازگشت داده و استخوان‌‌های پوسیده را زندگی مجدد ببخشد.[14]

7- افرادی که برای انتقام و تنبیه، رجعت می‌کنند، هرگز به میل و اراده‌ی خود بر‌نمی‌گردند، زیرا رجعت برای آن‌ها بسیار ذلت‌بار و سخت است ولی در مورد مؤمنین رجعت اختیاری است. چنان‌چه در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام آمده‌است: «هنگامی که مهدی علیه‌السلام  قیام کند، مأمورین الهی در قبر به اشخاص مؤمن می‌گویند ای بنده‌ی خدا! مولایت ظهور کرده‌است، اگر می‌خواهی به او بپیوندی آزاد هستی و اگر بخواهی در نعمت الهی متنعّم بمانی، باز هم آزاد هستی[15]

 

مولای من!

غم تو را به چه مانند کنم؟

به شکستن دل قناری

به سوختن پر پروانه

به گریستن چشم شادی

به اشک چشم شمع

غم تو را به چه مانند کنم

که دردناک‌تر از آن است

ما را در اندوه سترک خود سهمی ده

که سخت پریشانیم


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محب در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 ساعت 22:40 موضوع | لينک ثابت


رجعت ۱

بسم الله الرحمن الرحيم


امروز تصمیم گرفتم که با بحث رجعت در خدمتتون باشم. چرا که بعد از صحبت کردن با چند تن از دوستان متوجه شدم علی‌رغم اهمیت موضوع رجعت، بسیاری از مهدی دوستان و مهدی یاوران از این امر مهم بی اطلاع‌اند.

ابتدا به اهمیت بحث رجعت با استناد به احادیث و روایات می‌پردازم و بعد از اون به توضیح در مورد این امر مهم:

ـ رجعت، یوم الله

امام صادق علیه‌السلام در ضمن حدیثی، روز رجعت را یکی از روزهای خداوند برشمرده که قدرت و عظمت خداوند در آن متجلی خواهد شد. ایشان می‌فرمایند: «ایّامُ الله ثلاثَهٌ: یَومُ یَقُومُ القائمُ و یومُ الکرَّةِ و یومُ القِیامَة»؛[1] «روزهای الهی سه تاست: روزی که قائم آل محمد صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم قیام خواهد کرد، روز رجعت و روز قیامت.»

منظور از یوم الله روزهای خاصی است که امر خدا چنان ظهور می‌یابد که برای هیچ روز دیگری این ظهور پیدا نمی‌شود. به تعبیر دیگر، منظور از ایام الله روزهایی است که امر الهی اعم از نعمت یا نقمت، عزت یا ذلت، ظهور تام می‌یابد.[2]

ـ اعتقاد به رجعت، ویژگی شیعه

امام صادق علیه‌السلام، یکی از ویژگیهای شیعه را اعتقاد به رجعت برشمرده‌اند و می‌فرمایند: «لیس مِنّا من لم یُؤمنُ بِکَرَّتِنَا»؛[3] «از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد.»

ـ اعتقاد به رجعت، شرط ایمان

امام صادق علیه‌السلام فرمودند که هر کس به هفت چیز ایمان داشته باشد، مؤمن است و در میان آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر فرمودند.[4]

ـ انکار رجعت، انکار قدرت خداوند

«تلک قدرة الله فلا تُنکروها»؛[5] «رجعت تجلی قدرت خداست آن را انکار نکنید.»

اعتقاد به رجعت، از ضروریات مذهب شیعه‌ی امامیه به شمار می‌رود و بسیاری از بزرگان شیعه، مانند شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، امین الاسلام و ... بر حقانیت و صحت رجعت از دیدگاه شیعه‌ی امامیه ادعای اجماع و اتفاق کرده‌اند.

بحث رو تا همین‌جا نگه می‌دارم و اگر سؤال یا مطلبی در این رابطه دارید از طریق ایمیل یا کامنت بنده رو مستفیض کنید.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محب در چهارشنبه ششم مرداد 1389 ساعت 13:14 موضوع | لينک ثابت